غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
181
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
و سريانى بود . رشيد او را به ترجمهء كتب طب باستانى برگماشت . پس از رشيد تا ايام متوكل نيز زنده بود . در بغداد عظمت و جلالى داشت و كتابهاى خوبى از او بر جاى مانده است . مجالسى جهت بحث و مناظره تشكيل مىداد و در آن از هر علمى با عباراتى نيكو سخن مىگفت : همچنين درس مىداد و شمار كثيرى از شاگردان در مجلس درس وى گرد مىآمدند . يوحنا مردى شوخ طبع بود و مردم بيشتر به خاطر شوخ طبعى او بود كه به مجلسش مىرفتند . اما تنگ حوصله و زود خشم نيز بود و در اين مورد از جبريل بن بختيشوع سبقت گرفته بود . به هنگام خشم گاه سخنان خندهآورى مىگفت . از نوادرى كه از او آوردهاند يكى اين است كه : مردى نزد وى آمد و بيمارى خويش شرح داد . يوحنا گفت : بايد رگ بزنى كه علاج آن رگ زدن است . آن مرد گفت : به رگ زدن عادت ندارم . يوحنا گفت : گمان نمىكنم از شكم مادر عادت به بيمار شدن داشتهاى . گويند كشيشى نزد او آمد و گفت معدهام آزارم مىدهد . گفت : جوارش خوزى « 480 » بخور . گفت : خوردهام . گفت : كَمّونى « 481 » بخور . گفت : چند رطل خوردهام . گفت : پس بنداذيقون « 482 » بخور . گفت : يك كوزه آشاميدهام . گفت : مروسيا « 483 » بخور . گفت : خوردهام ، زياد هم خوردهام . يوحنا خشمگين شد ، گفت : پس اگر مىخواهى شكمت خوب بشود برو مسلمان شو كه مسلمانى علاج معده است . بختيشوع پسر جبريل با يوحنا [ پسر ماسويه ] بسيار مزاح مىكرد . روزى در مجلس ابراهيم بن المهدى در لشكرگاه معتصم در مداين در سال 220 ، او را گفت : تو اى ابو زكريا [ كنيهء يوحنا پسر ماسويه ] برادر من و پسر پدر منى . يوحنا به ابراهيم گفت : اين اقرار را بنويسيد ، به خدا سوگند در ميراث پدر با او شريك خواهم بود . بختيشوع گفت : ولى حرامزادگان ارث نمىبرند . و يوحنا ديگر نتوانست چيزى بگويد . يكى ديگر از پزشكان عصر رشيد صالح بن بهلهء هندى بود . از عجايب اتفاقاتى كه براى او افتاد آن بود كه روزى سفره آوردند . رشيد جبريل بن بختيشوع را طلب داشت كه بيايد و بر طبق عادت بر غذا خوردن او نظارت كند . او را نيافتند . رشيد طبيب را لعنت مىكرد . در اين حال جبريل بن بختيشوع وارد شد . رشيد كه همچنان بد و بيراه مىگفت ، پرسيد : كجا بودهاى ؟ جبريل گفت : اگر امير المؤمنين دشنام دادن